گوسفند من؟!
شاید گاو بتواند
ُبز را خرکند.
یاانسان، خر بوسه ایی شود
یا ُبز، خر شود.!!۱
گوسفند من؟!
شاید گاو بتواند
ُبز را خرکند.
یاانسان، خر بوسه ایی شود
یا ُبز، خر شود.!!۱
ازپشت مردمک چشمانت
جهان رنگ می گیرد
من شبیه تو میشوم
و
تواردیبشهت شبی
درخلوتگاهی کهنه
زخم های مرا نمک می پاشی...
بازهم
ترانه هایم را
حراج خواهم کرد
به روسپیان بی عارخیابان ابتذال
باشدتادیگرفردایی
رسوایی مرا ترانه نکنند.
واژه میشود
درتگرگ باران با بارش
و
من درامتداد این بارش
جریمه ی دل میشوم
ببارباران
درممتد خط
سفیداین زندگی
بزن باران
فراموش شده ام
به چک باران
جریمه بایدم....!
گهی برخاک می غلطم گهی برخارمی رقصم
بیاای مطرب مجلس سماع ذوق رادرده
که من از شادی وصلش قلندروارمی رقصم
شدم بدنام عشقش بیا ای پارسااکنون
نمی ترسم زرسوایی سربازار میرقصم
مراخلقی گویندشب وروزی چه میرقصی
به دل دارم اسراری ازآن اسرار میرقصم
(ملا میران داوری )
گریه ندارد
بی صدا می میریم
زیرآوارزندگی
صدایمان سکوت می گیرد
دربهار،خزان شده
و
تنها سکوت است
که عشق را
درپاییزدلها قربانی می کند!!!
تادماغمان گنده تر شود
یادت به خیر پدرژپتو
پینوکیو ایی آرزویم است..............؟؟؟
شماباورنکنید
حالمان خوب خوب
شماباورنکنید
کهنه قصه ی
زجرمن وما
دردبی پایان
حالمان خراب خراب
شما باورنکنید
زمین خورده ی اهل دلم
سبو سبومی زنم به یادتان
حالمان خوب وخراب
شما باورنکنید
شاه بیت غزلهایم
حراج نگاه بی عارتان
مبتذل موسیقی قرن
سمفونی بی رهبرتان
حالمان خراب خراب
شما باورنکنید
می فروشم باکره گی ایم را
درخیابان بن بست ابتذال
حالمان خوب خوب
شما باورنکنید
کهنگی کاهگل مستم می کند
درزیربارشرجی نم گرفته
بی فصل شده ام دراین گل فصل
حالمان خوب خوب
شما باور نکنید......................
شعر،همین چندکلمه
واژه ،واژه ی درد
زجر،حرف کلمه
رژ وریمل شماره ی بیست وچند
فصل بزک مانده ی قرن
شعر،هضم جهان
درهیولایی عظیم
قطعه ایی آبستن
درنابارورفصل زمین
شعر ،لذت دوهم آغوشی
درسحر،صبحی خونین
هق هق شاعر
باران بی بارش
شعر،باکره ایی متولد شده
که مسیح مقدس را پیامبرکرد...
شاعرم میکند
درزمستان فصل
عقیم نابارش
پاییزییم
فاتح شانه هایت می شوم
برای تصرف لب های تابستانیت
بیا،بمان
برو،نمان
جهان درتو تمام نمی شود
بهارنزدیک است
و
غروب نمایان
و
من صبح رامنتظرم............!